مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
من به پـابـوسـی تو آمـدهام شهر گلدستههای رنگارنگ شـهـر قـم، آشــیــان آل الله شهر علم و دیانت و فرهنگ گـنـبد دلـگـشای تو از دور در میان مـنـارهها پیـداست امــتـداد حـضـور آیـنــههـا در نگـاه ستـارهها پیـداست آه بـانـو، بگـیـر دست مـرا که به جز تو مرا پناهی نیست میتوان با تو تا خدا کوچید کز حرم تا بهشت راهی نیست در پگاهی که با دو دست نیاز به ضریحت دخـیل میبندم پَر و بال دعای خود را من بـه پَـر جـبـرئـیـل میبـنـدم بسکه شبها ستاره میشمرم آسـمانی شـدهست دامن من گر گناه است عاشقی کردن گـنـه عـالـمی به گردن من قطعهای از بهشت خوب خدا آشکارا به منظـر حرمست طـایـر پَـرشـکـسـتـه دل ما تا همیشه کـبوتر حـرمست |